🔸برای اردو عازم به مشهد شده بودیم. سپری کردن وقت در فضای خارجی حرم برایم لذت‌بخش‌تر از فضای داخلی و ساختمان‌ها بود.

🔸صحن هایی پر از صحنه های نمایانگرِ روحی جمعی که ذهنم را به خود مشغول کرده بود. خادمانی با لهجه ها و قومیت های متفاوت که عاشقانه در سرما و شبانه روز، زائران را راهنمایی می‌کنند. زائرانی که فرق نمی‌کند با پوششی ساده باشند یا با لباس‌ها و ساعت‌های گران قیمت؛ هنگام ادای احترام به حضرت در یک ردیف قرار می‌گیرند. هم زمان  کودکان فقیر با دمپایی گالشی کنار کودکان پوشیده شده با لباس های گرم در صحن‌ها می‌دوند یا با هم بازی می‌کنند.

🔸هنگام نماز، نه سجّاده‌ای نرم‌تر از دیگری‌ست و نه مهری مرتفع‌تر. هر کس می‌تواند هر جا که می‌خواهد بنشیند و تا هر وقت بخواهد برای خود حریمی عاری از هرنوع مالکیت اما امن و محترم داشته باشد. مکان هایی وجود دارد که اگر جای خواب نداشته باشی می‌توانی از سرمای هوا بدان جا پناه ببری، ممکن است اهل روستایی از سیستان باشی یا ثروتمندی عاشق از تهران که به حرم حضرت پناه آورده‌ای، اما سهم تو از یک پتوی مسافرتی فرقی نمی‌کند؛ و اگر خادمان از وضعیت اضطرار تو با خبر شوند هیچ وقت گرسنه نمی‌مانی.

🔸در خارج از دروازه های حرم ممکن است یک کارگر یا کارخانه‌دار باشی، فرزند خانواده ای مرفه یا کودک کار باشی، پلیس یا تبهکار باشی، مقامی حکومتی یا کشاورزی ساده باشی اما در حریم حضرت تنها از دو طبقه‌ی اجتماعی صحبت می‌شود و آن یا خادمِ زائران است و یا زائر.

🔷 حال در چنین دریایی از ارزش‌های متعالی و عشق فرامادّی‌ست که میتوان ندایی  از جامعه‌ی بی‌طبقه را شنید و من معتقدم اگر مارکس عمرش برای دیدن این جامعه‌ی دینی کفاف می‌داد، حتما نظرش در مورد فریب‌کار و ارتجاعی بودن ادیان تغییر می‌کرد.

#تحلیل_دانش_آموزی
#مسیح_ثابت_ایمان دانش‌آموز دبیرستان شرف‌الدین

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *